آنیتاآنیتا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره

آنیتا کوچول بابا

آنانا

این روزها داری اولین جملاتت رو به زبون میاری چند روز پیش گفتی «نی نی صدا نکن» امرو هم گفتی «پیشی غذا نخورد» و من داشتم به اولین کلماتی که به زبون آوردی فکر می کردم و حیفم اومد از آنانا برات ننویسم از اولین باری که اسمت رو به زبون آوردی حدودا 8 ماه می گذره .گفتی آنانا و هنوز هم اصرار داری که اسمت آناناست نه آنیتا .کم کم همه دارند تو رو آناناصدا می زنند  و اعتقاد دارند آنانا قشنگ تره نمی دونم حق با اونهاست یا نه اما وقتی تو این اسم رو ادا می کنی قشنگ تر از هر واژه دیگری تو این دنیاست ،آنانا بهترین و مقدس ترین واژه دنیاست و می خوام بگم آنانای عزیزم "من نمازم تو رو هرروز دیدنه "
27 فروردين 1391

مهدکودک

این روزها در جستجوی پیدا کردن یه مهدکودک مناسب برای تو هستیم از مهدکودک گلها خوشم اومد چند روز پیش که رفته بودم اونجا رو ببینم تو رو هم برده بودم ،صدای بچه هارو که شنیدی دویدی طرف اتاق بعد هم رفتی توی اتاق و اصلا سراغی از من نگرفتی موقع اومدن هم کلی گریه کردی، دلت می خواست همونجا بمونی این موضوع منو دلگرم می کنه که با مهد کودک زود کنار میای البته تو فقط قراره هفته ای سه روز،روزی 2 الی3 ساعت بری مهد تا با بچه ها بازی کنی و زندگی کردن کنار بچه ها رو ببینی و یاد بگیری چون تو دوروبرت هیچ بچه ای نیست و این موضوع باعث شد تا ما چنین تصمیمی رو بگیریم امروز هم رفتم مهد و مربی تو رو دیدم قرار شد چون بچه های سن تو کلاس آموزشی خاصی ندارن ...
26 فروردين 1391

پیک نیک

بالاخره عید سال 1391 هم رسید وتو دومین بهار زندگیت رو تجربه می کنی حالا حرف می زنی البته فقط کلمه میگی نه جمله اما همه کلمات رو می تونی بگی هوا یه کم گرم شده و ما در هر فرصتی که بتونیم با هم به پیکنیک میریم البته چون هوا یه کم سرده همیشه چادر کوچولوتو که تو تولدت خاله برات هدیه گرفته بود می بریم 13 بدر تقریبا تمام وقتت رو تو چادر بودی. تو چادرت رو خیلی دوست داری تو خونه هم خیلی وقتها تو اون شیر می خوری یا بازی می کنی .دوازدهم فروردین هم با هم رفتیم بیرون تو گلهای زرد وحشی رو از ریشه در می آوردی و میگذاشتی رو شاخه درختها می گفتی سرجاش یعنی اینها رو دارم میذارم سرجاش یه بار دیگه هم که با هم رفته بودیم جنگل کاج ،کنار دریا، بچه ها داشتند تو...
16 فروردين 1391
1